+ - x
 » از همین شاعر
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 ای دل چون آهنت بوده چو آیینه ای
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 خوش بود فرش تن نور دیده
 صد دل و صد جان بدمی دادمی
 من سر نخورم که سر گرانست

 » بیشتر بخوانید...
 حسن را از وفا چه آزارست
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 شب های سپهر ما
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 درآ که در دل خسته توان درآید باز
 فصل کهنه عشق
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری
طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود
که تا به واسطه آن دلی به دست آری
هزار بار پیاده طواف کعبه کنی
قبول حق نشود گر دلی بیازاری
بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور
که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری
هزار بدره زرگر بری به حضرت حق
حقت بگوید دل آر اگر به ما آری
که سیم و زر بر ما لاشیست بی مقدار
دلست مطلب ما گر مرا طلبکاری
ز عرش و کرسی و لوح قلم فزون باشد
دل خراب که آن را کهی بنشماری
مدار خوار دلی را اگر چه خوار بود
که بس عزیر عزیزست دل در آن خواری
دل خراب چو منظرگه اله بود
زهی سعادت جانی که کرد معماری
عمارت دل بیچاره دو صدپاره
ز حج و عمره به آید به حضرت باری
کنوز گنج الهی دل خراب بود
که در خرابه بود دفن گنج بسیاری
کمر به خدمت دل ها ببند چاکروار
که برگشاید در تو طریق اسراری
گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت
شوی تو طالب دل ها و کبر بگذاری
چو همعنان تو گردد عنایت دل ها
شود ینابع حکمت ز قلب تو جاری
روان شود ز لسانت چو سیل آب حیات
دمت بود چو مسیحا دوای بیماری
برای یک دل موجود گشت هر دو جهان
شنو تو نکته لولاک از لب قاری
وگر نه کون و مکان را وجود کی بودی
ز مهر و ماه و ز ارض و سمای زنگاری
خموش وصف دل اندر بیان نمی گنجد
اگر به هر سر مویی دو صد زبان داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *