+ - x
 » از همین شاعر
 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
 در میان عاشقان عاقل مبا
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 بازآمد آستین فشانان
 قد رجعنا قد رجعنا جائیا من طورکم
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 گفته ای من یار دیگر می کنم

 » بیشتر بخوانید...
 ترا با خویش میبینم
 پیوند
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 عیش داند دل سرگشته پریشانی را
 نگه دید و خرد پیمانه آورد
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 آدم، سنگ، آهن
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 جمجمه های پوسیده نیاکان
 گلوی قلمم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۸

ساربانا اشتران بین سر بسر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
باغبانا رعد مطرب ، ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
آسمانا چند گردی ؟! گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
حال صورت اینچنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و وهم مست اسرار مست
بانگ یارا میزنیم از آرزوی دلبران
بانگ مست و چنگ مست و زخمه مست و تار مست
زاهد خلوت نشین و صوفی پرهیزگار
خرقه ها بر تن دریده بر سر بازار مست
خلق عالم هر کسی مست شرابی گشته اند
ای پسر برخیز و بنگر جمله ی ابرار مست
رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را از خالق جبار مست
تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان ، شدست از دیدۀ مکار مست
بیخهای آن درختان می نهانی می خورند
روزکی دو صبر می کن تا شود بیدار مست
گر ترا کوبی رسد از رفتن مستان ، مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست؟!
ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست
باد را افزون بده تا بر گشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست؟!
بُخل ساقی باشد آنجا یا فساد باده ها
هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست
رویهای زرد بین و بادۀ گلگون بده
زانکه زین گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
بادۀ داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست
شمس تبریزی! بدورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمّار مست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهیار:

حضرت مولانا يكي از ستون هاي مكتب انسانيت و عشق است.مكتبي كه كهنه و تمام ناشدني است .شورش عظيم و زيباست و خاص كه سومش خوانده است.اين غزل فقط يكي از شورهاي اوست.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *