+ - x
 » از همین شاعر
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 پنجم
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 هر که ز عشاق گریزان شود
 من اگر نالم اگر عذر آرم
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی

 » بیشتر بخوانید...
 با ارغنون شکسته
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 فرار
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 بی تو یک شب دختر رویا شدم
 گفتگویی با دل
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است
بنده بحر محیطم کز محیطی برتر است
سنگ و گوهر هر دو را از فضل او بخشایش است
باغ و طاووسند هر یک از جمالش بانصیب
زاغ را خالی ندارد گر چه بی آرایش است
صورت ار نقصان پذیرد نیست معنی را کمی
عاشق اندر ذوق باشد گر چه در پالایش است
بنگر اندر جان که هست او از بلندی بی خبر
گر چه اندر قالب او در خانه آلایش است
شمس تبریزی قدومت خانه اقبال را
صحن را افروزش است و بام را اندایش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *