+ - x
 » از همین شاعر
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 در جهان گر بازجویی نیست بی سودا سری
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 یکی لحظه از او دوری نباید
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

 » بیشتر بخوانید...
 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 پریا
 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشته ست
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشته ست
بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشته ست
درده آن باده اول که مبارک باده ست
مگسل آن رشته اول که مبارک رشته ست
صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشق ست که اندر دل ما بسرشته ست
بر در خانه دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانه دل یک خشته ست
باده ای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشته ست
تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشته ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *