+ - x
 » از همین شاعر
 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
 یا ساقی اسقنی براح
 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
 ناله بلبل بهار کنیم
 آب حیوان باید مر روح فزایی را
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 در عشق هر آنک شد فدایی
 بیا ای رونق گلزار از این سو

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی ارزد به تن
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 رسول فجر
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 شکوه نا امیدی
 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
 خانه سرخ است
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غیر عشقت راه بین جستیم نیست
جز نشانت همنشین جستیم نیست
آن چنان جستن که می خواهی بگو
کان چنان را این چنین جستیم نیست
بعد از این بر آسمان جوییم یار
زانک یاری در زمین جستیم نیست
چون خیال ماه تو ای بی خیال
تا به چرخ هفتمین جستیم نیست
بهتر آن باشد که محو این شویم
کز دو عالم به از این جستیم نیست
صاف های جمله عالم خورده گیر
همچو درد درد دین جستیم نیست
خاتم ملک سلیمان جستنیست
حلقه ها هست و نگین جستیم نیست
صورتی کاندر نگین او بدست
در بتان روم و چین جستیم نیست
آن چنان صورت که شرحش می کنم
جز که صورت آفرین جستیم نیست
اندر آن صورت یقین حاصل شود
کز ورای آن یقین جستیم نیست
جای آن هست ار گمان بد بریم
ز آنک بی مکری امین جستیم نیست
پشت ما از ظن بد شد چون کمان
زانک راهی بی کمین جستیم نیست
زین بیان نوری که پیدا می شود
در بیان و در مبین جستیم نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *