+ - x
 » از همین شاعر
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 سماع آرام جان زندگانیست
 به غم فرونروم باز سوی یار روم
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
 عقل از کف عشق خورد افیون
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده

 » بیشتر بخوانید...
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
 خسته
 بود آیا که در میکده ها بگشایند
 نقش پنهان
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته ام رقصان نماید
میا بی دف به گور من ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می بجز مستی چه آید
به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *