+ - x
 » از همین شاعر
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 از حلاوت ها که هست از خشم و از دشنام او
 من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
 سماع صوفیان می درنگیرد
 تازه شد از او باغ و بر من
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 ماها چو به چرخ دل برآیی

 » بیشتر بخوانید...
 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 اگر این مکتب است و این ملا
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 سرود ابراهیم در آتش
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
جمله ارواحنا تغمس فیما ترید
نوبت آدم گذشت نوبت مرغان رسید
طبل قیامت زدند خیز که فرمان رسید
انت لطیف الفعال انت لذیذ المقال
انت جمال الکمال زدت فهل من مزید
از پس دور قمر دولت بگشاد در
دلق برون کن ز سر خلعت سلطان رسید
جاء اوان السرور زال زمان الفتور
لیس لدنیا غرور یا سندی لا تحید
دیو و پری داشت تخت ظلم از آن بود سخت
دیو رها کرد رخت چتر سلیمان رسید
هل طرب یا غلام فاملا کاس المدام
انت بدار السلام ساکن قصر مشید
عشق چه خوش حاکمیست ظالم و بی قول نیست
حاجت لاحول نیست دیو مسلمان رسید
یا لمع المشرق مثلک لم یخلق
خذ بیدی ارتقی نحوک انت المجید
عاشق از دست شد نیست شد و هست شد
بلبل جان مست شد سوی گلستان رسید
پرده برانداخت حور جمله جهان همچو طور
زیر و زبر بست نور موسی عمران رسید
هر چه خیال نکوست عشق هیولای اوست
صورت از رشک حق پرده گر جان رسید
هست تنت چون غبار بر سر بادی سوار
چونک جدا گشت باد خاک به ماچان رسید
اعلم ان الغبار مرتفع بالریاح
مثل هوی اختفی وسط صیاح شدید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *