+ - x
 » از همین شاعر
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران
 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
 از این پستی به سوی آسمان شو
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او

 » بیشتر بخوانید...
 آن دست ِ دیروزین
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 مثنوی زهره و منوجهر
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
 مهمان
 مرهون بعثت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو بشکن چنگ ما را ای معلا
هزاران چنگ دیگر هست این جا
چو ما در چنگ عشق اندرفتادیم
چه کم آید بر ما چنگ و سرنا
رباب و چنگ عالم گر بسوزد
بسی چنگی پنهانیست یارا
ترنگ و تنتنش رفته به گردون
اگر چه ناید آن در گوش صما
چراغ و شمع عالم گر بمیرد
چو غم چون سنگ و آهن هست برجا
به روی بحر خاشاکست اغانی
نیاید گوهری بر روی دریا
ولیکن لطف خاشاک از گهر دان
که عکس عکس برق اوست بر ما
اغانی جمله فرع شوق وصلیست
برابر نیست فرع و اصل اصلا
دهان بربند و بگشا روزن دل
از آن ره باش با ارواح گویا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *