+ - x
 » از همین شاعر
 فدیتتک یا ستی الناسیه
 اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
 صاف جان ها سوی گردون می رود
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 عید نمی دهد فرح بی نظر هلال تو
 با من صنما دل یک دله کن
 مرا پرسی که چونی بین که چونم

 » بیشتر بخوانید...
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 از نفرتی لبریز
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 مصیبت هشیاری
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 تنهایی
 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
 کوچه ی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان وز تو درمانتر
کافری های زلف کافر تو
گشته ز ایمان جمله ایمانتر
جان سپردن به عشق آسانست
وز پی عشق توست آسانتر
همه مهمان خوان لطف تواند
لیک این بنده زاده مهمانتر
بی تو هستند جمله بی سامان
لیک من بی طریق و سامانتر
عشق تو کان دولت ابدست
لیک وصل جمال تو کانتر
تیغ هندی هجر برانست
لیک هندی عشق برانتر
هر دلی چارپره در پی توست
دل ما صدپرست و پرانتر
دیدن تو به صد چو جان ارزان
عوض نیم جانم ارزانتر
گر چه این چرخ نیک گردانست
چرخ افلاک عشق گردانتر
همه ز افلاک عشق در ترسند
وان فلک در غم تو ترسانتر
شمس تبریز همتی می دار
تا شوم در تو من عجب دانتر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *