+ - x
 » از همین شاعر
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 ای دل رفته ز جا بازمیا
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 لا یغرنک سد هوس عن رایی
 به حریفان بنشین خواب مرو
 ای برده اختیارم تو اختیار مایی
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 خواب
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون خانه روی ز خانه ما
با آتش و با زبانه ما
با رستم زال تا نگویی
از رخش و ز تازیانه ما
زیرا جز صادقان ندانند
مکر و دغل و بهانه ما
اندر دل هیچ کس نگنجیم
چون در سر اوست شانه ما
هر جا پر تیر او ببینی
آن جاست یقین نشانه ما
از عشق بگو که عشق دامست
زنهار مگو ز دانه ما
با خاطر خویش تا نگویی
ای محرم دل فسانه ما
گر تو به چنینه ای بگویی
والله که تویی چنانه ما
اندر تبریز بد فلانی
اقبال دل فلانه ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *