+ - x
 » از همین شاعر
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 می بده ای ساقی آخرزمان
 سی و سوم
 ماییم قدیم عشق باره
 ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی
 آمد رمضان و عید با ماست
 ساقی من خیزد بی گفت من
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار

 » بیشتر بخوانید...
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 در کارگه کوزه گری کردم رای
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 جنگجوی پیر
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش
زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او
با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش
او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد
زان زهر همی بارد تا جمله بدانیدش
آن باده انگوری نفزاید جز کوری
پهلوی چنین باده بالله منشانیدش
باشد بودش سکته در گور نباید کرد
زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *