+ - x
 » از همین شاعر
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده
 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
 در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو
 باز به بط گفت که صحرا خوشست

 » بیشتر بخوانید...
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 پس انداز بانکی
 درین گلشن
 ندانی تا نباشی محرم مرد
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 نزد من به ز وصل هجرانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
بی چهره خوش او در خوش هزار ناخوش
دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب می خور
خون چون میست جوشان بنشین شراب می چش
گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد وی
ای دل در این کشاکش بنشین و باده می کش
هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکن
ای عشق بردریدی این هفت را از آن شش
گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مه
گه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش
گر منکری گریزد از عشق نیست نادر
کز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش
صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوش
وجه الولاء حقاء من عبرتی منقش
القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبر
الاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *