+ - x
 » از همین شاعر
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 بربند دهان از نان کمد شکر روزه
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

 » بیشتر بخوانید...
 برو جايی که کر و فر نباشد
 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
 کوچ
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 بسوز
 مرغ باران
 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
 متهم کیست
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک
از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی
وز گل همه جباری وز خار سلام علیک
من ترکم و سرمستم ترکانه سلح بستم
در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک
بنهاد یکی صهبا بر کف من و گفتا
این شهره امانت را هشدار سلام علیک
گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه
بر مالک خود گویم در نار سلام علیک
آن لحظه که بیرونم عالم ز سلامم پر
وان لحظه که در غارم با یار سلام علیک
چون صنع و نشان او دارد همه صورت ها
ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیک
داوود تو را گوید بر تخت فدیناکم
منصور تو را گوید بر دار سلام علیک
مشتاق تو را گوید بی طمع سلام از جان
محتاج همت گوید ناچار سلام علیک
شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند
در زیر زبان گوید بیمار سلام علیک
چون باده جان خوردم ایزار گرو کردم
تا مست مرا گوید ای زار سلام علیک
امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد
کز کبر نمی گوید بر پار سلام علیک
از لذت زخمه تو این چنگ فلک بیخود
سر زیر کند هر دم کای تار سلام علیک
مرغان خلیلی هم سررفته و پرکنده
آورده از آن عالم هر چار سلام علیک
بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم
از کار فروماندم ای کار سلام علیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *