+ - x
 » از همین شاعر
 سی و هشتم
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

 » بیشتر بخوانید...
 ز من گیر این که مردی کور چشمی
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 گورستان
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 بی تو یک شب دختر رویا شدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
یا فرحی مونسی یا قمر المجلس
وجهک بدر تمام ریقک خمر حلال
روحک بحر الوفا لونک لمع الصفا
عمرک لو لا التقی قلت ایا ذا الجلال
تسکن قلب الوری تسکرهم بالهوی
تدرک ما لا یری انت لطیف الخیال
تسکن ارواحهم تسکر اشباحهم
تجلسهم مجلسا فیه کوس ثقال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *