+ - x
 » از همین شاعر
 یا کالمینا یا حاکمینا
 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
 خنب های لایزالی جوش باد
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 خزان عاشقان را نوبهار او
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 ای یار شگرف در همه کار
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد

 » بیشتر بخوانید...
 چون حاصل آدمی در این شورستان
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ
 یاد ابر های گذشته بخیر
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 من از ساحل گریزانم
 دوبیتی
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
باده گردان چیست آخر داردارت ساقیا
ساقی گلرخ ز می این عقل ما را خار نه
تا بگردد جمله گل این خارخارت ساقیا
جام چون طاووس پران کن به گرد باغ بزم
تا چو طاووسی شود این زهر و مارت ساقیا
کار را بگذار می را بار کن بر اسب جام
تا ز کیوان بگذرد این کار و بارت ساقیا
تا تو باشی در عزیزی ها به بند خود دری
می کند ای سخت جان خاکی خوارت ساقیا
چشمه رواق می را نحل بگشا سوی عیش
تا ز چشمه می شود هر چشم و چارت ساقیا
عقل نامحرم برون ران تو ز خلوت زان شراب
تا نماید آن صنم رخسار نارت ساقیا
بیخودی از می بگیر و از خودی رو بر کنار
تا بگیرد در کنار خویش یارت ساقیا
تو شوی از دست بینی عیش خود را بر کنار
چون بگیرد در بر سیمین کنارت ساقیا
گاه تو گیری به بر در یار را از بیخودی
چونک بیخودتر شدی گیرد کنارت ساقیا
از می تبریز گردان کن پیاپی رطل ها
تا ببرد تارهای چنگ عارت ساقیا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *