+ - x
 » از همین شاعر
 کسی کو را بود در طبع سستی
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 برخیز و بزن یکی نوایی
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم

 » بیشتر بخوانید...
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 خیال
 دست پلید غم
 لبی تا در لبانت می گذارم
 شکار بوی ارچه
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم
از تو شکرافشانم این جا هم و آن جا هم
دل باده تو خورده وز خانه سفر کرده
ما بی دل و دل با تو با ما هم و بی ما هم
ای دل که روانی تو آن سوی که دانی تو
خدمت برسان از ما آن جا و موصی هم
ما منتظر وقت و دل ناظر تو دایم
در حالت آرامش در شورش و غوغا هم
از باده و باد تو چون موج شده این دل
در مستی و پستی خوش در رفعت و بالا هم
ابر خوش لطف تو با جان و روان ما
در خاک اثر کرده در صخره و خارا هم
با تو پس از این عالم بی نقش بنی آدم
خوش خلوت جان باشد آمیزش جان ها هم
زان غمزه مست تو زان جادو و جادوخو
خیره شده هر دیده نادان هم و دانا هم
من ننگ نمی دارم مجنونم و می دانی
هم عرق جنون دارم از مایه و سودا هم
از آتش و آب او ای جسته نشان بنگر
در آب دو چشم ما در زردی سیما هم
در عالم آب و گل در پرده جان و دل
هم ایمنی از عشقت وین فتنه و غوغا هم
زان طره روحانی زان سلسله جانی
زنار تو بربسته هم مؤمن و ترسا هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *