+ - x
 » از همین شاعر
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
 علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
 ای رونق نوبهار برگو
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای

 » بیشتر بخوانید...
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 مردی
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
 گردن خم نمی کنم
 جغرافیای ویرانی
 مه
 بازی
 چندان که نگاه می کنم هر سویی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ورا خواهم دگر یاری نخواهم
چو گل را یافتم خاری نخواهم
تو را گر غیر او یار دگر هست
برو آن جا که من باری نخواهم
بجز دیدار او بختی نجویم
به غیر کار او کاری نخواهم
چو بازان ساعد سلطان گزیدم
چو کرکس بوی مرداری نخواهم
میان اهل دل جز دل نگنجد
جز این دلدار دلداری نخواهم
ز من جزوی ستاند کل ببخشد
از این به روز بازاری نخواهم
نه آن جزوم که غیر کل بود آن
نخواهم غیر را آری نخواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *