+ - x
 » از همین شاعر
 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 می شدی غافل ز اسرار قضا
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

 » بیشتر بخوانید...
 بگو
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
 حسن تو همیشه در فزون باد
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رب توبه چرا شکستم
وز لقمه دهان چرا نبستم
گر وسوسه کرد گرد پیچم
در پیچش او چرا نشستم
آخر دیدم به عقل موضع
صد بار و هزار بار رستم
از بندگی خدا ملولم
زیرا که به جان گلوپرستم
خود من جعل المهوم هما
از لفظ رسول خوانده استم
چون بر دل من نشسته دودی
چون زود چو گرد برنجستم
این ها که نبشتم از ندامت
آن وقت نبشته بود دستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *