+ - x
 » از همین شاعر
 آن یوسف خوش عذار آمد
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 گهی پرده سوزی، گهی پرده داری
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 ما عاشق و بی دل و فقیریم
 ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
 امروز گزافی ده آن باده نابی را
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

 » بیشتر بخوانید...
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 گر می فروش حاجت رندان روا کند
 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 سر بکش سر بکش
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 حرف آخر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
لا تیسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم
الحمد لله الذی من علینا بالثنا
فی ظل دین مسند لا تغلقوا ابوابکم
یا اولیا لا تحزنوا اربحتکم لا تغبنوا
اشجعتکم لا تجبنوا لا تحقروا القابکم
یا رب اشرح صدرنا یا رب ارفع قدرنا
یا رب اظهر بدرنا لا تعبدوا اربابکم
ما لی اله غیره نال البرا یا خیره
طاب الموافی سیره لا تخسرو اعقابکم
بوی دل آید از سخن دل حاصل آید از سخن
تا مقبل آید از سخن لا تهتکوا جلبابکم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *