+ - x
 » از همین شاعر
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 ساقی من خیزد بی گفت من
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 به حریفان بنشین خواب مرو
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 خواهیم یارا کامشب نخسپی
 الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
 سیزدهم

 » بیشتر بخوانید...
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
 زن زدن
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 بیا با ما مورز این کینه داری
 از برای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یارکشی است کار او بارکشی است کار من
پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد
آن شتران مست را جمله در این قطار من
اشتر مست او منم خارپرست او منم
گاه کشد مهار من گاه شود سوار من
اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند
لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من
راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم
کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من
کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران
بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من
نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود
صبر و قرار او برد صبر من و قرار من
گشته خیال روی او قبله نور چشم من
وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من
باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی
من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من
می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی
در سر خود ندیده ای باده بی خمار من
باز سپیدی و برو میر شکار را بگو
هر دو مرا تویی بلی میر من و شکار من
مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد
ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *