+ - x
 » از همین شاعر
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 من جز احد صمد نخواهم
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

 » بیشتر بخوانید...
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 مرا در واژه ها جویید
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
 گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را
 بمب خوشه ای
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 به كسانی كه می شناسم!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب
بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون
بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان
نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد
اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا
اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد
هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر
جهنده ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی
مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *