+ - x
 » از همین شاعر
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

 » بیشتر بخوانید...
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 تا بر لب من آه شرر باری هست
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 فقط یکبار مینازم به بختم
 سینما
 فریاد بی آوا
 پوستین چپه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
هر صورت خیالت از وی شدست پیدا
هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان
بااحتیاط باید بودن تو را در آن جا
این پنج چشمه حس تا بر تنت روانست
ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری
وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور
هم پنج چشمه می دان پویان به سوی مرعی
هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند
صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا
زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی
کاین گونه شهره پریان تندند و بی محابا
تقدیر می فریبد تدبیر را که برجه
مکرش گلیم برده از صد هزار چون ما
مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین
دل های نوحه گر بین زان مکرساز دانا
دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
ماندست چند بیتی این چشمه گشت غایر
برجوشد آن ز چشمه خون برجهیم فردا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *