+ - x
 » از همین شاعر
 جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 هر که را ذوق دین پدید آید
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 با چرخ گردان تیره هوایی
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

 » بیشتر بخوانید...
 یک روز
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
 بین دو بیداری
 ای غارت عشق تو جهانها
 دریایی
 خم نیرنگ
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 آذرخش خیال
 آرزوی رفته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
از درون سو آشنا و از برون بیگانه رو
این چنین پرمهر دشمن من ندیدم در جهان
چونک دلبر خشم گیرد عشق او می گویدم
عاشق ناشی مباش و رو مگردان هان و هان
راست ماند تلخی دلبر به تلخی شراب
سازوار اندر مزاج و تلخ تلخ اندر زبان
پیش او مردن به هر دم از شکر شیرینتر است
مرده داند این سخن را تو مپرس از زندگان
شاد روزی کاین غزل را من بخوانم پیش عشق
سجده آرم بر زمین و جان سپارم در زمان
مرغ جان را عشق گوید میل داری در قفص
مرغ گوید من تو را خواهم قفص را بردران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *