+ - x
 » از همین شاعر
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 تو را پندی دهم ای طالب دین
 یکی لحظه از او دوری نباید
 خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم
 دوش همه شب دوش همه شب
 چنان کز غم دل دانا گریزد

 » بیشتر بخوانید...
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 تعریف شعر
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 خورشید قاتل است
 شعر ناتمام
 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 مادر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد
هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم
هستم اکنون در میان و در میان و در میان
گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه
در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه
رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان
نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله ای
بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران
جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن
من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *