+ - x
 » از همین شاعر
 بخش پانزدهم
 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
 تا دلبر خویش را نبینیم
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد

 » بیشتر بخوانید...
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
 یکی درد و یکی درمان پسندد
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 دل بیمار و خسته ای دارم
 برج زهرمار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شده ام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
ای موسی جان شبان شده ای
بر طور برو ترک گله کن
نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دست طوی پا آبله کن
تکیه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را یله کن
فرعون هوا چون شد حیوان
در گردن او رو زنگله کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *