+ - x
 » از همین شاعر
 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها
 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 بگو ای یار همراز این چه شیوه ست
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 الا یا مالکا رق الزمان
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید

 » بیشتر بخوانید...
 درخت
 حافظه
 انتقام
 بوی خدا
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 حنجر و گوش و نگاه
 کوکنار
 بیا با ما مورز این کینه داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
بت چینی که نگذارد که افتد بر رخ ما چین
میش هر دم همی گوید که آب خضر را درکش
رخش هر لحظه می گوید که گلزار مخلد بین
زبان چرب او کرد درختانی پر از زیتون
لب شیرین او خواند به افسون سوره والتین
ایا من عشق خدیه یذیب الف حور العین
هواه کاشف البلوی کعسق او یاسین
شعاع وجهه یعلو علی شمس الضحی نورا
کمال ساده الوافی یفوق الطور فی المتکین
فکم من عاشق اردی مقال الحب زر غبا
و کم من میت احیا محیاه کیوم الدین
همی گوید مگو چیزی وگر نی هست تمییزی
که زنده کردمی هر دم هزاران مرده زین تلقین
سکوتی عند احرار غدا کشاف اسرار
وراء الحرف معلوم بیان النور فی التعیین
چو می گوید بگو حاجت دهد گوشی بدین امت
که او ناگفته دریابد چو گوش غیب گو آمین
سکتنا یا صبا نجد فبلغ انت ما تدری
و ترجم ما کتمناه لاهل الحی حتی حین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *