+ - x
 » از همین شاعر
 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
 من بسازم ولیک کی شاید
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه ی دل

 » بیشتر بخوانید...
 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 چندان که نگاه می کنم هر سویی
 هنگامه
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 گردن خم نمی کنم
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیغام زاهدان را کمد بلای توبه
با آن جمال و خوبی آخر چه جای توبه
هم زهد برشکسته هم توبه توبه کرده
چون هست عاشقان را کاری ورای توبه
چون از جهان رمیدی در نور جان رسیدی
چون شمع سر بریدی بشکن تو پای توبه
شرط است بی قراری با آهوی تتاری
ترک خطا چو آمد ای بس خطای توبه
در صید چون درآید بس جان که او رباید
یک تیر غمزه او صد خونبهای توبه
چون هر سحر خیالش بر عاشقان بتازد
گرد غبار اسبش صد توتیای توبه
از باده لب او مخمور گشته جان ها
و آن چشم پرخمارش داده سزای توبه
تا باغ عاشقان را سرسبز و تازه کردی
حسنت خراب کرده بام و سرای توبه
ای توبه برگشاده بی شمس حق تبریز
روزی که ره نماید ای وای وای توبه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *