+ - x
 » از همین شاعر
 می گفت چشم شوخش با طره سیاهش
 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 سماع آرام جان زندگانیست
 من اگر نالم اگر عذر آرم
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
 این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی

 » بیشتر بخوانید...
 سرافرازی ذلت
 خزان دوباره نرفت
 عیشم مدام است از لعل دلخواه
 دل فرش فزای بامم امروز
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 در تنور فاصله
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 الا ای کشته نامحرمی چند
 حکایت
 چو از دل عشق رفت آزار آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیک دل ما مشک تن ما
خوش نازکنان بر پشت سقا
از چشمه جان پر کرد شکم
کای تشنه بیا ای تشنه بیا
سقا پنهان وان مشک عیان
لیکن نبود از مشک جدا
گر رقص کند آن شیر علم
رقصش نبود جز رقص هوا
دورم ز نظر فعلم بنگر
تا بوی بود بر عود گوا
از بوی تو جان قانع نشود
ای چشمه جان ای چشم رضا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *