+ - x
 » از همین شاعر
 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
 ای جان و جهان چه می گریزی
 آن یوسف خوش عذار آمد
 بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
 بیا بیا که تویی جان جان سماع
 شانزدهم
 امروز تو خوشتری و یا من
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

 » بیشتر بخوانید...
 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
 و بیاد من و تو
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 به كسانی كه می شناسم!
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فدیتتک یا ستی الناسیه
الی کم تشد فم الخابیه
الا فاملی منه لی کاسه
تذکرنی صفوه ناسیه
فما کاسه منه الا نجی
و تأتی باخت لها آبیه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *