+ - x
 » از همین شاعر
 ای بی تو حیات ها فسرده
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 صبر مرا آینه بیماریست
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر

 » بیشتر بخوانید...
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 سنگ گور
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
 رنگ آرزو
 حلقۀ صبر
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی
زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و فردا
زهی جانم ز تو شیدا زهی حال پریشانی
ز زلف جعد چون سلسل بشد این حال من مشکل
میان موج خون دل مرا تا چند بنشانی
چو آرم پیش تو زاری بهانه نو برون آری
زهی شنگی و طراری زهی شوخی و پیشانی
زبان داری تو چون سوسن نمایی آب را روغن
چرا بیگانه ای با من چو تو از عین خویشانی
زهی مجلس زهی ساقی زهی مستان زهی باده
زهی عشاق دل داده زهی معشوق روحانی
شراب عشق تو آنگه جهان حسن بر جاگه
جمال روی تو آنگه کند جان کسی جانی
بکرده روح را حق بین خداوندی شمس الدین
ز تبریز نکوآیین به قدرت های ربانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *