+ - x
 » از همین شاعر
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم

 » بیشتر بخوانید...
 کندو
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 آذرخش خیال
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
تویی می واجب آید باده خوردن
تویی بت واجب آید بت پرستی
به دوران تو منسوخ است شیشه
بگردان آن سبوهای دودستی
بیا بشنو حدیث پوست کنده
همه مغزم چو در مغزم نشستی
هلا ای یوسف خوبان به مصر آ
ز قعر چه به حبل الله رستی
بگیر ای چرخ پیر چنبری پشت
رسن را سخت کز چنبر بجستی
منم لولی و سرنا خوش نوازم
بده شکر نیم را چون شکستی
به دو بوسه مخا از خشم لب را
تو ده نان چون دکان ها را ببستی
بلی گو نی مگو ای صورت عشق
که سلطان بلی شاه الستی
بلی تو برآردمان به بالا
بلی ما فرود آرد به پستی
خمش کن عشق خود مجنون خویش است
نه لیلی گنجد و نی فاطمستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *