+ - x
 » از همین شاعر
 تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 آن ره که بیامدم کدامست؟!
 باز رسیدیم ز میخانه مست
 زان ازلی نور که پرورده اند
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا

 » بیشتر بخوانید...
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
  کاکه کیست
 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
 پاییز
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 نقد مدرن
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
 سکوت من زیباست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا بگرفت روحانی نگاری
کناری و کناری و کناری
بزد با من میان راه تنگی
دوچاری و دوچاری و دوچاری
ز جان برخاست ز آتش های عشقش
بخاری و بخاری و بخاری
مبادا هیچ دل را زین چنین عشق
قراری و قراری و قراری
سکست این کره تند دل من
فساری و فساری و فساری
نهاده بر سرش افسار سودا
غباری و غباری و غباری
فتاده در سرش از شمس تبریز
خماری و خماری و خماری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *