+ - x
 » از همین شاعر
 امروز تو خوشتری و یا من
 طبیب درد بی درمان کدامست
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 علونا سماء الود من غیر سلم
 خواهیم یارا کامشب نخسپی
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 یا من بنا قصر الکمال مشیدا
 ای دوش ز دست ما رهیده
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم

 » بیشتر بخوانید...
 غدیر
 یک اتفاق ساده
 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
 رانده
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 بگو ابلیس را از من پیامی
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 برج زهرمار
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 بوسه گاه رحمت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *