+ - x
 » از همین شاعر
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
 ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 اگر تو عاشقی غم را رها کن
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

 » بیشتر بخوانید...
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 لحظه های خموش
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 در سوگ استاد شکوری
 حضرت بوش
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
مونس خویش بدیدی دل هر موجودی
چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی
ساقی وصل شراب صمدی پیمودی
رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار
از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی
هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد
هر کسی در چمن روح به کام آسودی
نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت
نیست دینار و درم یا هوس معدودی
حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی
کی بود در خضر خلد غم امرودی
صد هزاران گره جمع شده بر دل ما
از نصیب کرمش آب شدی بگشودی
صورت حشو خیالات ره ما بستند
تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی
طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی
عابد جمله وی است و لقبش معبودی
خادم و مذن این مسجد تن جان شماست
ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی
ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی
نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *