+ - x
 » از همین شاعر
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی
 باوفاتر گشت یارم اندکی
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
 بخش پنجم
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی

 » بیشتر بخوانید...
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 حسن تعبیر
 راگ وسواس
 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 حافظه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به شکرخنده اگر می ببرد جان ز کسی
می دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار
گه شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی
گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر
تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی
گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد
تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی
گه خسی را بکشد سرمه جان در دیده
گه نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
متزمن نظری داری و هرچ آید پیش
هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی
صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر
ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *