+ - x
 » از همین شاعر
 می رسد ای جان باد بهاری
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 هر چه کنی تو کرده من دان
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 من از سخنان مهرانگیز
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد

 » بیشتر بخوانید...
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
 فرار
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آفتابا سوی مه رویان شدی
چرخ را چون ذره ها برهم زدی
آتشی در کفر و ایمان شعله زد
چون بگستردی تو دین بیخودی
پست و بالا عشق پر شد همچو بحر
چشمه چشمه جوش جوش سرمدی
عالمی پرآتش عشاق بود
بر سر آتش تو آتش آمدی
هر سحرگه پیش قانون های تو
سجده آرد دین پاک احمدی
بی وجودی گر تو را نقصان نهد
بی وجودان را چه نیکی یا بدی
خاک پای شمس تبریزی ببوس
تا برآری سر ز سعد و اسعدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *