+ - x
 » از همین شاعر
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
 گوید آن دلبر که چون همدل شدی
 مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 پانزدهم
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 می نروم هیچ از این خانه من
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

 » بیشتر بخوانید...
 از باغ تا بن بست
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 خاک خسته
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 آرزوی رفته
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 خودی روشن ز نور کبریائی است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی
مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون
گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد
ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی
جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست
هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی
رباب می زن و می گرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی
ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی
کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *