+ - x
 » از همین شاعر
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 چه کارستان که داری اندر این دل
 ای هفت دریا گوهر عطا کن

 » بیشتر بخوانید...
 لگد
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 خاطره ها
 دو بن بست
 تلک
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 نغمه ی روسبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن به که مرا تمکین نکنی
تا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مرا
تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیل پزی
هان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا
تا خنگ مرا بی زین نکنی
از دور ترک زانو بزنی
زانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم
هرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم
تا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت
تا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم
تا از دل و جان تحسین نکنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *