+ - x
 » از همین شاعر
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 کاهل و ناداشت بدم کام در آورد مرا
 از اول امروز چو آشفته و مستیم

 » بیشتر بخوانید...
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 ترا من انتظارم
 با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 هم میهنم
 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگانی مجلس سامی
باد در سروری و خودکامی
نام تو زنده باد کز نامت
یافتند اصفیا نکونامی
می رسانم سلام و خدمت ها
که رهی را ولی انعامی
چه دهم شرح اشتیاق که خود
ماهیم من تو بحر اکرامی
ماهی تشنه چون بود بی آب
ای که جان را تو دانه و دامی
سبب این تحیت آن بودست
که تو کار مرا سرانجامی
حاصل خدمت از شکرریزت
دارد اومید شربت آشامی
ز آن کرم ها که کرده ای با خلق
خاص آسوده است و هم عامی
بکشش در حمایتت کامروز
تویی اهل زمانه را حامی
تا که در ظل تو بیارامد
که تو جان را پناه و آرامی
که شوم من غریق منت تو
کابتدا کردی و در اتمامی
باد جاوید بر مسلمانان
سایه ات کفتاب اسلامی
این سو ار کار و خدمتی باشد
تا که خدمت نمای و رامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *