+ - x
 » از همین شاعر
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ

 » بیشتر بخوانید...
 حلقۀ صبر
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 پشت دیوار
 ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ
 پیش از تو
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
  شیرین هوس
 ماجرای این و آن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این طریق دارهم یا سندی و سیدی
اهد الی وصالهم، ذبت من التباعد
ای که به قصد نیمشب بسته نقاب آمدی
آن همه حسن و نیکوی نست مناسب بدی
یافتی فدیتکم فی امل اتیتکم
قد قطعت وسایلی حیلة قول حاسد
جان شهان و حاجبان! چشم و چراغ طالبان
بی تو ز جان و جا شدم، تو ز برم کجا شدی؟
یا ملک الا یا من، یا شرف الاماکن
جتک کی تعیذنی، سطوة کل معتدی
یار سرور و دولتم، خواجه ی هر سعادتم
لیک تو با همه جفا خوشتر ازین همه بدی
رحمتکم محیطة، رافتکم بسیطة
سادتنا، تقبلو توبة کل عابد
مست میی نمی شوم، جز ز شراب اولین
ده قدحی، چه کم شود از خم فضل ایزدی؟
طلعتکم بدورنا، بهجتنا و نورنا
ظل خیال طیفکم دولة کل ماجد
ای دل خسته هان و هان، تا نرمی ز سرخوشان
پا نکشی ز عاشقان، ورنه جهود و مرتدی
قبلتنا خیالهم لذتنا دلالهم
یا سندی، جمالهم فتنة کل زاهد
قدر وصالشان بدان یاد کن، آنک پیش ازین
همچو زنان تعزیت بر سر و رو همی زدی
خادعنی و غرنی، هیجنی و جرنی
نور هلال وصلکم من افق مشید
ای دل مست جست وجو، صورت عشق را بگو
«بر دو جهان خروج کن، هرچه کنی میدی »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *