+ - x
 » از همین شاعر
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
 ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد

 » بیشتر بخوانید...
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 به آن لبهای خندان کار دارم
 بارون
 بر گور بوسه ها
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 هموطن
 خروشان ترا تا می برد آب
 معاشران گره از زلف یار باز کنید
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نو به نو هر روز باری می کشم
وین بلا از بهر کاری می کشم
زحمت سرما و برف ماه دی
بر امید نوبهاری می کشم
پیش آن فربه کن هر لاغری
این چنین جسم نزاری می کشم
از دو صد شهرم اگر بیرون کنند
بهر عشق شهریاری می کشم
گر دکان و خانه ام ویران شود
بر وفای لاله زاری می کشم
عشق یزدان پس حصاری محکم است
رخت جان اندر حصاری می کشم
ناز هر بیگانه سنگین دلی
بهر یاری بردباری می کشم
بهر لعلش کوه و کانی می کنم
بهر آن گل بار خاری می کشم
بهر آن دو نرگس مخمور او
همچو مخموران خاری می کشم
بهر صیدی کو نمی گنجد به دام
دام و داهول شکاری می کشم
گفت ای غم تا قیامت می کشی
می کشم ای دوست آری می کشم
سینه غار و شمس تبریزی است یار
سخره بهر یار غاری می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *