+ - x
 » از همین شاعر
 صبر مرا آینه بیماریست
 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 خیز تا فتنه ای برانگیزیم
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 الا میر خوبان هلا تا نرنجی
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال

 » بیشتر بخوانید...
 رنگ آرزو
 تعریف شعر
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 راگ گریه
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 نهنگ شوق من با آب پيچد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت
یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی
چون کلیدش را شکستی از کی باشد فتح بابت
در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی
آب حیوان را ببستی لاجرم رفتست آبت
بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می نمودی
نک محک عشق آمد کو سالت کو جوابت
مهتر تجار بودی خویش قارون می نمودی
خواب بود و آن فنا شد چونک از سر رفت خوابت
بس زدی تو لاف زفتی عاقبت در دوغ رفتی
می خور اکنون آنچ داری دوغ آمد خمر نابت
مخلص و معنی این ها گر چه دانی هم نهان کن
اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *