+ - x
 » از همین شاعر
 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 تازه شد از او باغ و بر من
 آخر گل و خار را بدیدی
 ای که تو از عالم ما می روی
 خوش باش که هر که راز داند

 » بیشتر بخوانید...
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 کیستم من
 زنده گی
 سرگذشت گل غم
 شبانه
 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
 مشاعره
 نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
 اکسیجنِ مسموم
 نالد به حال زار من امشب سه تار من

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی
در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
بر گرد ماهش می تنم بی لب سلامش می کنم
خود را زمین برمی زنم زان پیش کو گوید صلا
گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا
آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می بندد چنین اندر صباح و در مسا
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا
ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی دوا
ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می گوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *