+ - x
 » از همین شاعر
 بازم صنما چه می فریبی تو
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
 مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 بر شکرت جمع مگس ها چراست
 بده یک جام ای پیر خرابات

 » بیشتر بخوانید...
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 من و اختیار
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
 بگذر
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 چگونه راه میدهی
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
پدید باشد مستی میان صد هشیار
ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست
علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند
که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست
خم شراب میان هزار خم دگر
به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست
چو جوش دیدی می دان که آتش ست ز جان
خروش دیدی می دانک شعله سوداست
بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت
که جرعه اش را صد من شکر به نقد بهاست
بهای باده من الممنین انفسهم
هوای نفس بمان گر هوات بیع و شراست
هوای نفس رها کردی و عوض نرسید
مگو چنین که بر آن مکرم این دروغ خطاست
کسی که شب به خرابات قاب قوسینست
درون دیده پرنور او خمار لقاست
طهارتی ست ز غم باده شراب طهور
در آن دماغ که باده ست باد غم ز کجاست
ابیت عند ربی نام آن خراباتست
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *