+ - x
 » از همین شاعر
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 حد البشیر بشاره یا جار
 بیا ای زیرک و بر گول می خند
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما

 » بیشتر بخوانید...
 هدیه
 در طریق عشق خام افتاده ام
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 به خدا وقتی تو رفتی
 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
 بالابلند عشوه گر نقش باز من
 باران
 اگر حامد شود محمود
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 زنده گی عشق من است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیز که امروز جهان آن ماست
جان و جهان ساقی و مهمان ماست
در دل و در دیده دیو و پری
دبدبه فر سلیمان ماست
رستم دستان و هزاران چو او
بنده و بازیچه دستان ماست
بس نبود مصر مرا این شرف
این که شهش یوسف کنعان ماست
خیز که فرمان ده جان و جهان
از کرم امروز به فرمان ماست
زهره و مه دف زن شادی ماست
بلبل جان مست گلستان ماست
کاسه ارزاق پیاپی شده ست
کیسه اقبال حرمدان ماست
شاه شهی بخش طرب ساز ماست
یار پری روی پری خوان ماست
آن ملک مفخر چوگان و گوی
شکر که امروز به میدان ماست
آن ملک مملکت جان و دل
در دل و در جان پریشان ماست
کیست در آن گوشه دل تن زده
پیش کشش کو شکرستان ماست
خازن رضوان که مه جنت ست
مست رضای دل رضوان ماست
شور درافکنده و پنهان شده
او نمک عمر و نمکدان ماست
گوشه گرفتست و جهان مست اوست
او خضر و چشمه حیوان ماست
چون نمک دیگ و چو جان در بدن
از همه ظاهرتر و پنهان ماست
نیست نماینده و خود جمله اوست
خود همه ماییم چو او آن ماست
بیش مگو حجت و برهان که عشق
در خمشی حجت و برهان ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *