+ - x
 » از همین شاعر
 تلخی نکند شیرین ذقنم
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 الا یا مالکا رق الزمان
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 املا قدح البقا ندیمی!

 » بیشتر بخوانید...
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 آه! ای پیک دل انگیز بهار
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
  کاکه کیست
 نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند
نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه
آن چیز که او دارد او داند او داند
از گردش گردون شد روز و شب این عالم
دیوانه آن جا را گردون بنگر داند
گر چشم سرش خسپد بی سر همه چشمست او
کز دیده جان خود لوح ازلی خواند
دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی
با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند
شب رو شو و عیاری در عشق چنان یاری
تا باز شود کاری زان طره که بفشاند
دیوانه دگر سانست او حامله جانست
چشمش چو به جانانست حملش نه بدو ماند
زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی
تبریز همه عالم زو نور نو افشاند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *