+ - x
 » از همین شاعر
 آتش افکند در جهان جمشید
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 امروز نیم ملول شادم
 ای گزیده یار چونت یافتم
 شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی

 » بیشتر بخوانید...
 میلاد من
 خسته
 دل فرش فزای بامم امروز
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 از نفرتی لبریز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
بر گیر و دهل می زن کان ماه پدید آمد
عید آمد ای مجنون، غلغل شنو از گردون
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
عید آمد ره جویان، رقصان و غزل گویان
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
کان خوبی و زیبایی بی مثل و ندید آمد
زان قدرت پیوستش، داود نبی مستش
تا موم کند دستش، گر سنگ و حدید آمد
عید آمد و ما بی او عیدیم بیا تا ما
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
زو زهره شکر گردد، زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد، هر جا که قدید آمد
برخیز بمیدان رو، در حلقهٔ رندان رو
رو، جانب مهمان رو، کز راه بعید آمد
غمهاش همه شادی، بندش همه آزادی
یک دانه بدو دادی، صد باغ مزید آمد
من بندۀ آن شرقم، در نعمت آن غرقم
جز نعمت پاک او، منحوس و پلید آمد
بر بند لب و تن زن، چون غنچه و چون سوسن
رو صبر کن از گفتن، چون صبر کلید آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *