+ - x
 » از همین شاعر
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
 گرمی مجوی الا از سوزش درونی
 نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
 بار دیگر یار ما هنباز کرد

 » بیشتر بخوانید...
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 دو نیمه سیب
 دالان عجیب
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 بیتویی های من
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 فساد عصر حاضر آشکار است
 تدبیر مهمانی
 آن لعل در آبگینه ساده بیار
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
گر سجده کنان آید در امن و امان آید
ور بی ادبی آرد سیلی و ادب بیند
حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان
ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید
ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران
جان خضری باید تا جان سبب بیند
آمد شعبان عمدا از بهر برات ما
تا روزی و بی روزی از بخشش رب بیند
ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
آمد قدح روزه بشکست قدح ها را
تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند
سغراق معانی را بر معده خالی زن
معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت
چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو
تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید
کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *