+ - x
 » از همین شاعر
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
 ما آب دریم ما چه دانیم
 هله آن به که خوری این می و از دست روی
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست
 در هوایت بی قرارم روز و شب
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم

 » بیشتر بخوانید...
 ای غارت عشق تو جهانها
 اگر حامد شود محمود
 ترا با خویش میبینم
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 جرس قافله
 به مناسبت روز زن
 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
 افسانه ی زندگی
 گل شب بو زنم در گیسوانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
درده می ربانی دل های کبابی را
کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران
جز آب نمی سازد مر مردم آبی را
از آب و خطاب تو تن گشت خراب تو
آراسته دار ای جان زین گنج خرابی را
گلزار کند عشقت آن شوره خاکی را
دربار کند موجت این جسم سحابی را
بفزای شراب ما بربند تو خواب ما
از شب چه خبر باشد مر مردم خوابی را
همکاسه ملک باشد مهمان خدایی را
باده ز فلک آید مردان ثوابی را
نوشد لب صدیقش ز اکواب و اباریقش
در خم تقی یابی آن باده نابی را
هشیار کجا داند بی هوشی مستان را
بوجهل کجا داند احوال صحابی را
استاد خدا آمد بی واسطه صوفی را
استاد کتاب آمد صابی و کتابی را
چون محرم حق گشتی وز واسطه بگذشتی
بربای نقاب از رخ خوبان نقابی را
منکر که ز نومیدی گوید که نیابی این
بنده ره او سازد آن گفت نیابی را
نی باز سپیدست او نی بلبل خوش نغمه
ویرانه دنیا به آن جغد غرابی را
خاموش و مگو دیگر مفزای تو شور و شر
کز غیب خطاب آید جان های خطابی را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *