+ - x
 » از همین شاعر
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 چهل و دوم
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه

 » بیشتر بخوانید...
 قرن ما
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 خوشه چین
 بی بازگشت
 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
چون رسیدش چشم بد کز چشم ها مستور بود
شادی شب های ما کز مشک و عنبر پرده داشت
شادی آن صبح ها کز یار پرکافور بود
از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین می رسید
تا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور بود
هر طرف از حسن از بدلیلیی کاسد شده
ذره ذره همچو مجنون عاشق مشهور بود
دل به پیش روی او چون بایزید اندر مزید
جان در آویزان ز زلفش شیوه منصور بود
شمع عشق افروز را یک بار دیگر اندرآر
کوری آن کس که او از عشرت ما دور بود
ساقیی با رطل آمد مر مرا از کار برد
تا ز مستی من ندانستم که رشک حور بود
نقش شمس الدین تبریزیست جان جان عشق
کاین به دفترهای عشق اندر ازل مسطور بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *